نقشِ منتظر در گشودنِ گرهِ ظهور
به لطف و توفیقِ حضرت حق، در سال جاری و در کلاسِ «امامزمان شناسی»، با یکی از زیباترین و حیاتیترین مفاهیمِ زندگیِ مؤمنانه آشنا شدیم: «وظایفِ منتظر». در این مسیرِ نورانی، همواره بر این نکته تأکید میشد که هر اندازه شناختِ ما نسبت به این وظایف، عمیقتر و دقیقتر باشد و هرچه بیشتر توفیقِ اجرایِ صحیحِ آنها را از خدایِ سبحان درخواست کنیم، به همان میزان میتوانیم در مسیرِ هدایت، گامهایی استوارتر برداریم.
در حقیقت، هر یک از ما این ظرفیت و رسالتِ خطیر را داریم که از طریقِ سیره و عملکردِ درستِ خویش، در تعجیلِ فرجِ حضرتِ ولیِّ عصر عجّلاللهتعالیفرجه مؤثر باشیم. چراکه با تحقّقِ وظایفی که بر عهدهٔ یک منتظرِ ترازِ اسلام نهاده شده است، گویی زمینهها و بسترهایِ لازم برایِ ظهورِ آن حضرت، یکی پس از دیگری فراهم میشود. و این، همان نقشِ بیبدیلِ ما در تاریخِ انتظار است؛ نقشی که از شناخت آغاز میشود، با توفیق الهی استواری مییابد و به تعجیلِ فرج میانجامد.
غیبت، میدانِ امتحانِ بینظیر
دوران غیبت، در حقیقت، میدانی بس عظیم برای آزمونِ الهی است؛ آزمونی که سالیانِ متمادی از عمرِ ما در آن سپری میشود. در این مسیرِ پرالتهاب، گروهی هستند که سربلند از این امتحانِ سخت بیرون میآیند و نمرهای دریافت میکنند که به سببِ تعالی و عظمتِ شگرفش، در باور و تصوّرِ خودشان نیز نمیگنجد. نمرهای که نه تنها مایهٔ افتخارِ دنیوی، که ذخیرهای بینظیر برای حیاتِ جاودانهٔ ایشان است.
اما در مقابل، و خدایناکرده، گروهی دیگر هستند که در همین دورانِ غیبت، دچار سقوطی هولناک میشوند؛ سقوطی که عمقِ ویرانگرِ آن، برای خودِ آنان ناپیدا و نامشخص است. بهگونهای که میزانِ خسارت و آسیبِ واردشده بر اثرِ این انحطاط، چنان گسترده و پنهان است که آثارِ تخریبیاش برای خودِ فرد، قابلِ درک نمیباشد. او در وادیِ غفلت، گام برمیدارد و نمیداند که هر قدم، او را تا چه ژرفا به حضیضِ ذلّت میکشاند.
پس در اینجا با دو مسیرِ کاملاً متضاد روبروییم: یک سو، فردی که در دورانِ غیبت، وظایفِ خویش را به شایستگی و اخلاص به انجام میرساند، و سوی دیگر، فردی که از انجامِ تکالیفِ منتظرانه شانه خالی میکند و از مسیر هدایت اعراض دارد!
نمیدانیم میانِ این دو مسیر، چه فاصلهٔ عمیقی وجود دارد و این دو انسان، چه میزان از یکدیگر دور افتادهاند! یکی با هر گام، به قلههای رفیعِ قُربِ الهی نزدیکتر میشود، و دیگری با هر غفلت، در حضیضِ سقوط، فرومیغلتد. و این، همان حقیقتِ تلخ و شیرینِ غیبت است؛ میدانی که نه میانبُر دارد و نه جایِ خطا.
از فضلِ خدا تا فرجِ موعود
امام صادق علیهالسلام از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل میفرماید:
«سَلُوا اللهَ مِن فَضْلِه، فَإِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ أَنْ يُسْأَلَ، وَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ»[1]
«از فضلِ پروردگار خود درخواست کنید، زیرا خداوند عزوجل دوست دارد که از او درخواست شود و برترین عبادت، انتظارِ فرج است.»
بیایید با درایت و تأمّل در این روایتِ نورانی، میانِ آغاز و پایانِ آن، پلی از معرفت بزنیم. چه ارتباطی میانِ «درخواستِ فضلِ الهی» و «انتظارِ فرج» برقرار است؟ چرا در فرجامِ این کلامِ نبوی، بحثِ انتظارِ فرج، به عنوانِ «برترین عبادت» معرفی شده است؟
نکتهای دقیق و عمیق در اینجا نهفته است: وقتی پیامبر اکرم میفرماید: «سَلُوا اللهَ مِن فَضْلِه»، در حقیقت به ما دستور میدهد که نیازِ مطلقِ خویش را به فضلِ خداوند اظهار کنیم. چراکه بسیاری از دریافتهای ما، با استحقاقِ واقعیمان هماهنگ و متناسب نیست. ما لایقِ بسیاری از نعمتهایی که نصیبمان میشود، نیستیم؛ اگر رحمتها و برکاتِ بیشمار بر ما فرو میبارد، این صرفاً به جهتِ «فضل» خداست، نه «عدل» او.
و اینجاست که تمایزی بنیادین خود را مینمایاند: «عدل»، آن است که بر اساسِ حقّ و استحقاقِ واقعیِ انسان به او عطا میشود؛ آنچه من شایستگیِ آن را دارم و بر پایۀ کارنامۀ عملم به من میرسد؛ اما «فضل»، آن بخششِ بیکران است که من ابداً استحقاقِ آن را ندارم و تنها به واسطۀ لطف، کرم و رحمتِ بیپایانِ خداوند، بر سرِ سفرۀ وجودم نازل میشود.
درخواستِ فضل، گشایشِ ظرفِ وجود
وقتی پیامبر اکرم میفرماید: «از فضلِ خدا درخواست کنید»، در واقع به ما بشارت میدهد که ظرفِ وجودیِ ما، گنجایشِ دریافتِ فضلِ بیکرانِ الهی را دارد. و این درخواست، خود، عاملی است برای فعلیّتیافتنِ آن لطفِ نهفته. یعنی اگر از خدا بخواهیم، ظرفِ وجودمان را از فضلِ خویش لبالب میکند و آن رحمتِ بالقوه را به برکتی بالفعل و ملموس بدل میسازد.
و اینچنین است که درخواستِ فضل، ما را به «انتظارِ فرج» پیوند میدهد؛ چرا که فرجِ حضرتِ ولیِّ عصر عجّلالله تعالی فرجه، خود، بزرگترین تجلیِ «فضلِ الهی» در تاریخِ بشریت است. همان گونه که ما برای دریافتِ هر نعمت، نیازمندِ فضلِ خداییم، برای درکِ ظهور و بهرهمندی از برکاتِ آن نیز، تنها و تنها به فضلِ او چشم دوختهایم و بس.
بشارتی بیقید و شرط
و این نکتۀ لطیف، خود، نویدی بزرگ در دل دارد که پیامبر اکرم این دستور را مطلق و بیهیچ قید و شرطی خطاب به همۀ مردم فرمود. همین اطلاق و عمومیت، خود، مژدهای عظیم است که هر کس، در هر مرتبهای از معرفت و عمل، میتواند از زیادههای فضلِ خدا درخواست کند. این درخواست، به قابلیتها و شایستگیهای محدودِ ما بستگی ندارد؛ بلکه به کرمِ بیکران، رحمتِ بیپایان و جودِ بینظیرِ خداوندِ متعال وابسته است. اوست که به هر که خواهد، بیحساب، عطا میکند و این، عینِ فضلِ اوست.
پس بکوشیم تا با درخواستِ پیوستۀ فضلِ الهی، خود را برای درکِ آن فرجِ موعود، آماده و مهیّا سازیم؛ فرجی که خود، بزرگترین تجلّیِ فضلِ او در پایانِ تاریخ است.
زیادهطلبی در مسیر کمال
خداوند سبحان، قابلیتِ دریافتِ «زیادهها» و بخششهای بیکرانِ خود را به همهٔ ما عطا کرده است؛ تنها شرطِ آن، این است که به جایگاهی برسیم که ضرورتِ دریافتِ این زیادهها را عمیقاً احساس کنیم. یعنی به آن نقطهٔ بصیرت دست یابیم که درک کنیم موجودیّتِ فعلیِ ما برایمان کافی نیست؛ نه معرفتِ فعلیمان، نه تقوایمان، نه علممان و نه حتی عملِ صالحی که امروز داریم، برای رسیدن به کمالِ مطلوب، بسنده نیست. ما در مسیرِ تعالی، برای کسبِ معنویات، همواره باید «زیادهطلب» باشیم و هرگز به داشتههای خویش دلخوش نکنیم. در وادیِ معنویات، هرگز جایِ قناعت نیست؛ انسانِ مؤمن باید همیشه تشنهٔ کمالاتِ بیشتر باشد و هیچ گاه از حرکت به سوی اوج، باز نایستد.
مانعِ روانیِ درخواستِ بزرگ
گاهی میبینیم برخی از افراد که شاید در ابتدایِ راهِ معرفت باشند، با تردید درخواست میکنند! مانند اینکه میگویند: «سطحِ درخواستِ من با وضعیّتِ فعلیام اصلاً سازگار نیست!» این گونه پندارها، ریشه در نشناختنِ «کَرَمِ الهی» دارد و خود، بزرگترین مانعِ دریافتِ فضلِ بیکرانِ اوست.
برای اینکه این موضوع بهتر روشن شود، مثالی میزنیم: تصوّر کنید کسی که در خانهای سیمتری اجارهنشین است، ناگهان خانهای سههزار متری را میبیند و در دلش آرزو میکند: «چه میشد اگر این خانه، مالِ من بود؟» شاید دیگران به او بخندند و بگویند: «چه ربطی دارد؟ تو با چه وضعیّتی چنین چیزی میخواهی؟!» اما نکتهٔ طلایی اینجاست که او از خدا میخواهد، نه از مردم! اگر او از انسانها چنین چیزی بخواهد، شاید مضحک باشد، امّا از خدا خواستن، نهتنها مضحک نیست، که نشانِ معرفتِ صحیح به صفاتِ کریمانهٔ اوست. چراکه خداوند، نه از کمداشتی میهراسد و نه از بخششِ بیحساب، دچارِ فقر میشود.
معرفتِ اندک، مانعی برای درکِ فضلِ بیکران نیست
وقتی معرفتِ ما اندک است، شاید درخواستهای بزرگ، در نظرمان بعید و دستنیافتنی جلوه کند؛ امّا حقیقت این است که خدا، «خدا»ست. او میخواهد از داراییِ بینهایت و کرامتِ بیپایانِ خود رونمایی کند؛ پس تو فقط طلب کن و احساسِ نیاز به آن موجودیّتِ بیکران را در دل خویش زنده نگه دار.
حضرت رسولِ اکرم بلافاصله پس از فرمانِ درخواست، دلیلِ محکمی آورد تا این تردیدها را ریشهکن کند و فرمود:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ أَنْ يُسْأَلَ»
«خداوندِ عزوجل، خود دوست دارد که از او درخواست شود.»
یکی از محبوبترین کارها در پیشگاهِ حق، این است که شما پیوسته فضل و کرمِ او را طلب کنید و دستِ نیاز، به سویِ خزائنِ بیکرانش دراز کنید. پس این «زیادهطلبی» را در مسیرِ کمال، نه تکبّری ناروا، که نیازِ حقیقیِ جانِ تشنهای بدانیم که هیچ گاه از دریایِ رحمتِ حق، سیراب نمیشود.
منتظر بودن؛ موهبتی الهی فراتر از استحقاق
حال اگر بپرسیم که در ابتدای این مسیر، نخستین درخواستِ ما چه باید باشد؟ چه چیزی را طلب کنیم که واقعاً لایقِ آن نیستیم و تنها از بابِ «فضلِ خدا» به ما میرسد؟ پاسخ، در ادامهٔ همان روایتِ نورانی، اینگونه نمایان میشود:
«أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ»
«برترین عبادت، انتظارِ فرج است.»
نکتهای بسیار باریک و دقیق را از لسانِ مطهّرِ پیامبر اکرم میآموزیم؛ اینکه خودِ «منتظر بودن»، یک فضل و موهبتِ الهی است. اینکه من بتوانم در جایگاهِ یک منتظرِ ترازِ اسلام قرار بگیرم، خودش لطفی بزرگ و بخششی بیکران از سویِ خدایِ متعال است.
شاید بپرسید: چرا؟ زیرا وقتی پیامبر میفرماید: «برترین عبادت، انتظارِ فرج است»، یعنی این مرتبهٔ والایِ عبادت، با نگاهِ ظاهری و با توانِ معمولیِ ما، از وسع و طاقتِ ما خارج است؛ امّا از بابِ «فضلِ الهی» است که خداوند، ما را به این جایگاهِ رفیع میرساند. این، همان رازی است که در آغازِ روایت، به فرمانِ «سَلُوا اللهَ مِن فَضْلِه» پیوند میخورد. یعنی شما از خدا بخواهید تا به شما «فضلِ منتظر بودن» را عطا کند؛ چرا که خودِ این جایگاه، از زیادههای الهی است و با استحقاقِ معمولیِ انسان به دست نمیآید.
مثالی از لطفِ بیاندازهٔ الهی
برای درکِ بهتر این حقیقت، مثالی میزنم که نشاندهندهٔ کرامتِ بیکرانِ خداوند است: گفته شده است که گاهی افرادی که در زندگیشان دچار لغزشهای سخت و انحرافاتِ عمیق بودهاند؛ حتی کسی که شاید در زندگیاش غرق در گناه یا اعتیاد بوده است، نزد بزرگی چون آیتالله قاضی (ره) رفت و ایشان به او فرمود: «از این به بعد، نمازِ شب بخوان.» در حالی که شاید آن شخص، حتی نمازهایِ روزانهاش را نیز به جا نمیآورده است! این، همان رازِ «فضل» است. یعنی خداوند میخواهد او را به جایگاهی بسیار فراتر از وضعیّتِ فعلیاش ببرد؛ از حضیضِ گناه تا اوجِ مناجاتِ شبانه. این، کارِ «عدل» نیست که بر اساسِ استحقاق، چیزی به کسی بدهد؛ این، کارِ «فضل» است که بندهای را از تهیترین نقطه، به والاترین قلهها صعود میدهد.
بشارتی برای همگان
حال، وقتی به ما گفته میشود: «برترین عبادت، انتظارِ فرج است»، یعنی اگر این توفیق و رزقِ عظیم، به فضلِ خدا نصیبِ ما شود، در زمرهٔ برترینِ عابدانِ تاریخ قرار خواهیم گرفت. خداوند، توفیقِ بالاترین نوعِ عبادت را به ما ارزانی داشته و از این راه، ما را در زمرهٔ بهترینِ بندگانِ خویش جای میدهد.
پس، بیاییم از خدا بخواهیم که این موهبتِ بزرگ را به ما عطا کند. چراکه این درخواست، نه تنها نشانِ تکبّر نیست، که عینِ بندگی و اظهارِ نیاز به فضلِ بیپایانِ اوست. و چه زیبا و دلنشین است که انسان، با درخواستِ همین «منتظر بودن»، خود را به قلهای برساند که انبیا و اولیا، آرزویِ آن را داشتهاند.
انتظارِ حقیقی؛ موتوری برای اصلاحِ پیوسته
زمانی که، به توفیقِ الهی، در مسیرِ انتظارِ حضرتِ ولیِّ عصر عجّلالله تعالی فرجه قرار گیریم، همواره در حالِ اصلاح و تزکیۀ نفس خواهیم بود. انتظار، نه یک شعارِ احساسی، که یک نظامِ تربیتیِ کامل است که تمامِ ابعادِ زندگیِ انسان را دگرگون میسازد.
وقتی من واقعاً چشمبهراهِ حضرت باشم و قلبم را به طلوعِ خورشیدِ ولایت گره زده باشم، به طورِ طبیعی و بدونِ تکلف، زندگیام متحول میشود. دروغ را ترک میکنم، غیبت را کنار میگذارم، اوقاتِ خویش را به بیهودگی نمیگذرانم و از هرگونه حرامخواری و آلودگیِ مالی دوری میگزینم.
چراکه محال است کسی با التزامِ آگاهانه به این گناهانِ بزرگ، بتواند به راستی و درستی، خود را «منتظر»ِ امامِ معصوم و عدالتگستری بداند که از هر پلیدی و ناپاکی، پیراسته و منزّه است. چگونه ممکن است کسی که زبانش به غیبت و دروغ آلوده است، آمادگیِ مواجهه با آن حضرت را داشته باشد؟ یا کسی که مالش از حرام آمیخته است، انتظارِ دولتیِ علوی را در دل بپرورد؟
از سوی دیگر، انتظارِ واقعی، ما را به سویِ التزامی قطعی، حتمی و بیچونوچرا نسبت به واجباتِ الهی میکشاند. منتظرِ راستین، نه تنها از محرّمات میگُریزد، که به انجامِ فرایضِ الهی، با عشق و شوقی مضاعف روی میآورد؛ چراکه میداند این واجبات، بخشی از نظامِ تربیتیِ امامِ غایبِ اوست و هر غفلت از آنها، به معنای فاصلهگرفتن از مسیرِ حضرت است.
و اینچنین است که انتظار، خود به خود، تبدیل به موتوری برای حرکتِ پیوسته به سویِ کمال میشود و انسانِ منتظر، هر روز، نسبت به دیروزِ خویش، پاکتر، متعهدتر و آمادهتر برای ظهور، گام برمیدارد.
انتظار؛ برترین عبادت، والاترین جایگاه
یکی از وظایف اصلی ما در دوران غیبت، «انتظار فرج» است؛ اما نکته اینجاست که ما باید این انتظار را دقیقاً همانگونه ببینیم که پیامبر فرمود: «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ»؛ برترین عبادت. وقتی منتظر، انتظار را به چشم برترین عبادت بنگرد، نگاهش به خودش دگرگون میشود و خود را دارای قابلیتهایی خاص میبیند. او درمییابد که وقتی خدای سبحان توفیق انجام برترین عبادت را به کسی ارزانی داشته است، به آن معناست که او دیگر ضعیف و ناتوان نیست؛ بلکه از نظر فکری و عملی، قدرتِ آن را دارد که در والاترین سطح عبادات جای گیرد. پس «انتظار فرج»، تنها یک گمشده یا آرزویی دور نیست، بلکه والاترین جایگاه عبادی است که یک بنده میتواند به آن نائل آید.
اگر به ایّام جاری بنگریم – روزهای اعتکاف در ماه رجب – میبینیم که بسیاری از مردم برای اعتکاف به مساجد میروند و این منظره بسیار زیبا و دلنشین است. اما بیایید با نگاهی عمیقتر به این موضوع بنگریم. در هر اعتکافی، طیفهای مختلفی حضور دارند؛ برخی خالصانه و آگاهانه میروند و برخی دیگر شاید از روی عادت، یا برای تجربهای جدید، یا حتی از روی تقلید.
اما «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ» یعنی انتظار فرج، جایگاهی است که در آن، تمام منتظران، فارغ از سطح معرفتشان، در رتبهای رفیع قرار میگیرند. در واقع، میتوان اعتکاف را برای کسانی که توانش را دارند، نوعی آمادهسازی دانست. همانطور که معتکف برای چند روز خود را از دنیا منقطع میکند تا در حریم معنوی قرار گیرد، منتظرانِ واقعی نیز، به امید اینکه در شمار یاران امام قرار گیرند، یک عمر در انتظار مینشینند تا لحظهای فرا برسد که حضرت، در کنار خانه کعبه نماز بخواند و ندا دهد:
«بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»[2]
ما باید شکر دوران انتظار و شکر دوران غیبت را به جا آوریم؛ چرا که خدای سبحان، با توفیق انتظار فرج، ما را در صف برترین عابدان قرار داده است. پس این اصلاح دیدگاه برای ما ضروری است: اینکه به هر منتظری به عنوان فردی بنگریم که متعالیترین عبادت را انجام میدهد. در این صورت، برای هر منتظری حرمتی خاص قائل میشویم و در عین حال، این توفیق را برای خودمان نیز از خدا طلب میکنیم.
در نهایت، باید به یاد داشته باشیم که این انتظار، خود یک «فضل» است؛ یعنی موهبتی است که به واسطه کرم خدا به ما رسیده است. حقیقت این است که شاید این جامه در ابتدا اندازۀ تن ما نبود؛ شاید این مقام بر اندام ما بیقواره بود، اما خداوند از روی لطف، قواره تن ما را تغییر داد و به ما اجازه داد تا در لباس «منتظر بودن» جای بگیریم. این نگاه اول ما به این مسیر است: اینکه منتظر بودن، لباسی است که خدا با مهربانی بر اندام ما دوخته است.
معرفت؛ زیربنای انتظار و مقدمهٔ برترین عبادت
شاید این پرسش در ذهن ما شکل بگیرد که اگر پیشتر آموختیم برترین عبادت، «معرفت» است، پس چگونه اکنون میگوییم «انتظار فرج» برترین عبادت است؟ در پاسخ به این نکته، امام موسیبنجعفر علیهالسلام، گره از این پرسش میگشاید و میفرماید:
«أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ»[3]
«برترین عبادت، پس از معرفت، انتظار فرج است.»
این کلام گوهربار نشان میدهد که معرفت، همواره در صدرِ جدولِ عبادات جای دارد و هیچ عبادتی، هرچند والا و ارزشمند، به پایگاهِ رفیعِ آن نمیرسد. در واقع، برای آنکه انسان بتواند به دنبالِ فرج باشد و انتظارِ واقعی را تجربه کند، ابتدا باید صاحبِ معرفت باشد. معرفت است که چشمِ دل را میگشاید، حقیقتِ غیبت را درک میکند، عظمتِ امام را میشناسد و آنگاه، انتظار را نه به عنوانِ حسرتی بیحاصل، که به مثابهٔ والاترین عبادت، در آغوش میگیرد.
پس معرفت، پیشنیاز و زیربنای انتظار است. معرفت به امام، به جایگاهِ او، به وظیفهٔ منتظر و به فلسفهٔ غیبت، زمینهسازِ انتظاری است که خود، برترین عبادتِ پس از آن شمرده میشود. این دو، نه در رقابت با یکدیگر، که در تکاملِ همافزایِ یکدیگرند؛ معرفت، راه را نشان میدهد و انتظار، ثمرهٔ آن راه است.
معرفتِ انتظار؛ رازِ نزدیکی در دلِ فراق
نکتهای که باید همواره به یاد داشته باشیم، این است که هر اندازه موقعیتِ خود را در دورانِ غیبت بهتر بشناسیم، هم وظایفمان را کاملتر به جای میآوریم و هم در آرامش و شادیِ عمیقتری قرار میگیریم. شاید در نگاهِ نخست، دوری از امام، ندیدنِ رویِ مبارکِ او و رنجِ فراقِ یار، بسیار دردناک و سنگین به نظر برسد؛ اما باورِ من این است که اگر کسی «انتظار» را با «معرفت» همراه سازد، دیگر گرفتارِ غمِ فراق نخواهد شد.
چرا؟ زیرا اگرچه او امام را با چشمِ سر نمیبیند، اما حضورِ حضرت را در گوشهوکنارِ زندگیاش ادراک میکند و ولایتِ او را در تمامِ لحظاتش حس میکند. چشمِ دلِ او، آن چنان باز میشود که در هر نفس، نشانی از آن یارِ غایب مییابد و در هر گام، سایهای از عنایتِ او را بر شانههای خویش احساس میکند. در این حال، دوریِ جسمانی، جایِ خود را به نزدیکیِ روحانی میدهد؛ فراقِ ظاهری، به اُنسِ باطنی بدل میشود و دل، دیگر نه در حسرتِ دیدار، که در شوقِ قُرب، آرام میگیرد.
انتظار در زمان غیبت؛ صبری فراتر از میدانِ جنگ
در شناختِ مقامِ والایِ انتظار، به روایتی زیبا و تأملبرانگیز از پیامبر اکرم اشاره میکنم که افقهای تازهای از عظمتِ منتظرانِ آخرالزمان را پیشِ روی ما میگشاید. روزی حضرت، در جمعِ یارانِ خویش، فرمود:
«سَيأتي قَومٌ مِن بَعدِكُم، الرّجُلُ الواحدُ مِنهُم لَه أجْرُ خَمسِينَ مِنكُم»[4]
«در آینده، گروهی میآیند که پاداشِ هر یک از آنان، برابر با پاداشِ پنجاه نفر از شماست.»
اصحاب از این سخن، سخت متعجّب شدند و با حیرت عرض کردند: «ای رسول خدا! ما با شما در جنگهای بدر، اُحد و حنین شرکت داشتیم و قرآن در میان ما نازل شد؛ چگونه ممکن است پاداشِ آنان با ما چنین تفاوتی داشته باشد؟»
پیامبر در پاسخ، پرده از رازی بزرگ برداشت و فرمود:
«إنّكُم لو تُحَمَّلوا لِما حُمِّلوا لَم تَصْبِروا صَبْرَهُم»
«اگر شما متحمّلِ سختیهایی میشدید که آنان متحمّل میشوند، هرگز نمیتوانستید مانندِ آنان صبر کنید.»
تأمّلی در ژرفایِ روایت
این روایتِ نورانی، به ما میآموزد که منتظرانِ دورانِ غیبت، با چالشهایی روبرو هستند که صبوری در برابرِ آنها، نیازمندِ قدرت و توانِ روحی و فکریِ خاصی است؛ قدرتی که شاید اصحابِ پیامبر اکرم نیز از آن برخوردار نبودند. آنان هرچند توانِ مبارزه با دشمنانِ ظاهری را داشتند و در میدانهایِ جنگ، جانفشانی میکردند؛ امّا مدیریتِ اعتقادات در فضایِ غیبت و عبور از فتنههای پیچیده و رنگارنگِ آخرالزمان، نیازمندِ صبری است که از سنخِ دیگر است. صبری که نه در میدانِ نبردِ فیزیکی، که در میدانِ شبهات، تردیدها و تحیرهایِ اعتقادی، خود را نشان میدهد و تنها از طریقِ توفیقِ الهی به دست میآید.
با نگاهی عمیق به این روایت، درمییابیم که خداوند سبحان، منتظر را برای چنین میدانی، توانمند ساخته است. این توانمندی، نوعی رزقِ معنوی و نیرویِ نهفته است که به او عطا شده تا بتواند در طوفانهایِ سهمگینِ اعتقادیِ دورانِ غیبت، استوار بماند و از گردابِ شبهات، سالم به درآید.
اشارهای به قدرتِ پنهانِ صبر
همانطور که در روایات آمده و در ساختارِ آفرینش نیز به ودیعت نهاده شده، خداوند قدرت و استقامتی ویژه را در وجودِ زنان قرار داده است. اگر به دقّت بنگریم، میبینیم که در پشتِ هر جریانِ بزرگ و هر گامِ استواری در تاریخ، زنی قوی ایستاده است که با صبر و تابآوریِ بیحدّش، کارها را پیش برده و بر دشواریها فائق آمده است. از مادرِ موسی تا حضرت خدیجه و حضرت زینب کبری سلامالله علیها، همگی نشاندادند که صبوریِ زنان، الگویی تمامعیار برای استقامت در مسیرِ حق است.
این صبوری و قدرتِ درونی، دقیقاً همان چیزی است که برای پیمودنِ مسیرِ انتظار لازم است؛ قدرتی که از ایمانی استوار و توکلی عمیق سرچشمه میگیرد و به منتظرِ راستین، توانِ ماندن در خطِّ امام و ایستادگی در برابرِ هجمهها را عطا میکند. و این، همان رازِ «أجرِ پنجاه نفر» است که در سایهٔ همین صبرِ بینظیر، نصیبِ منتظرانِ غیبت میشود.
غیبت؛ کارگاهِ زیباسازیِ منتظران
خداوند سبحان، به منتظر، توانمندیِ ویژهای عطا کرده است. اگر ما در عصرِ غیبت قرار گرفتهایم، به این معناست که قدرتِ لازم برای عبور از این دوران را دارا هستیم. اکنون وظیفهٔ ما این است که مسیرِ زندگیمان را چنان ترسیم کنیم که این قدرتِ پنهان، از لایههایِ وجودیمان خارج شود و به ظهور برسد.
در تمامِ مسیرِ زندگی، پیش از آنکه به فکرِ «اجرایِ موفق» باشیم، باید به دنبالِ «نگرشِ صحیح» باشیم. تا زمانی که نگاهِ ما درست نباشد، هرگز از دستاوردهایِ خود راضی نخواهیم بود. ممکن است کاری را به بهترینِ شکل انجام دهیم، امّا اگر چشماندازِ ما به آن کار، نادرست باشد، حلاوتِ آن را درک نمیکنیم و از ثمرهاش بهرهای نمیبریم.
در دورانِ غیبت نیز همینگونه است. وقتی نگاهِ ما اصلاح شود، دیگر سختیهایِ این دوران برایمان آزاردهنده نخواهد بود؛ بلکه آنها را چون نردبانی میبینیم که پلکانِ ارتقاءِ ماست و هر پلهاش، ما را یک گام به قلهیِ کمال نزدیکتر میکند.
زیباییِ صبر و انتظار
این نگرشِ صحیح را میتوان در کلامِ گهربارِ امام رضا علیهالسلام یافت که میفرماید:
«مَا أَحْسَنَ الصَّبْرَ وَ انْتِظَارَ الْفَرَجِ»[5]
«چقدر صبوری و انتظارِ فرج، زیباست.»
دقت کنید که حضرت از «زیبایی» سخن میگوید. شاید در نگاهِ نخست، صبر و تحمّلِ سختیها، دشوار و تلخ به نظر برسد، امّا امامِ رئوف به ما میآموزد که این انتظار، خودْ ما را زیبا میکند. صبر، نه یک تحمّلِ تلخ، که یک فرآیندِ شیرینِ تزکیه و تعالی است.
در کلاسهایِ آدابِ نماز اشاره شد که «رکوع»، در واقع زمانِ زیباسازیِ ماست. گویی خداوند در رکوع، بنده را تزئین میکند تا وقتی در سجود، به خلوتگاهِ الهی میرود، زیبا شده باشد. رکوع مانند یک «آرایشگاهِ معنوی» است که با تعظیم در برابرِ اولیایِ الهی، ما را برای دیداریِ خاص و حضورِ در محضرِ محبوب، آماده میسازد.
دورانِ غیبت؛ کارگاهِ زیباسازی
به همین ترتیب، کلِّ دورانِ غیبت را میتوان یک «دورانِ زیباسازی» دانست. صبوری در این مسیر، تنها تحمّلِ سختی نیست، بلکه فرآیندی است برای تبدیل شدن به انسانی زیباتر، والاتر و شایستهتر. هر ناملایمتی، یک پلّهٔ ترقّی است و هر دشواری، یک فرصتِ طلایی برای خودسازی.
پس اگر در این مسیر، با مشکلات و ناملایماتِ فراوان مواجه میشویم و رنجی بر جان میخریم، باید با اطمینان بگوییم که «میارزد»؛ زیرا نتیجهٔ این صبوریِ جانسوز، زیبایی است؛ زیباییِ روح، زیباییِ ایمان و زیباییِ لقایِ الهی که در سایهٔ انتظار، نصیبِ منتظرانِ راستین میشود.
زیباییِ انتظار؛ زوالِ «من» و تجلّیِ صفاتِ الهی
در اینجا، «زیبایی» به معنایِ اتّصاف به صفاتِ الهی است. دورانِ غیبت، گویی زمانی است که جهان با ما همکاری میکند تا به صفاتِ خدا متّصف شویم؛ یعنی عالِم، قادر و رئوف شویم و تمامِ آن صفاتِ نوری که در دعایِ پرفیضِ جوشنِ کبیر، با عشق و شوق بر زبان جاری میکنیم، در وجودِ ما تحقّق یابد. این صفات، در حقیقت، همان زیباییهایِ حقیقی و گوهرهایِ تابناکی هستند که آینۀ دل را به رویِ انوارِ الهی میگشایند.
در این دورانِ پربرکت، جوهرهٔ وجودیِ ما رشد میکند و قابلیتهایِ عجیبی که پیشتر در اعماقِ جانِ ما نهفته بود، یکی پس از دیگری به فعلیّت میرسند و ما را آماده میسازند تا در پرتوِ صفاتِ الهی، بدرخشیم و جلوهای از کمالاتِ او را در خویشتن، آشکار سازیم.
علامتِ این درخشش چیست؟ علامتش این است که «منیّت»ِ ما از بین برود. دیگر اینگونه نباشد که بگوییم: «من» قدرتمندم، «من» عالمم، «من» رئوفم؛ بلکه هر کس به ما بنگرد، قدرتِ خدا را در ما ببیند، علمِ او را در رفتارمان بشناسد و رأفت و مهربانیِ او را در برخوردمان حس کند. ما نه نمایشگرِ خود، که آیینهای برایِ نمایاندنِ او میشویم.
وقتی «من» کنار رود، زشتیها میروند، تنها «کُلُّ الحُسنِ وَ کُلُّ الجَمالِ» خداوند، در تمامِ شؤونِ زندگیِ ما جلوهگر میشود. این، همان نهایتِ زیبایی در مسیرِ انتظار است؛ جایی که انسان، فانی در صفاتِ الهی و وجودش، آیینهای تمامنما برایِ انوارِ بیکرانِ او میشود.
غیبت؛ اعتکافی طولانی در حریمِ انتظارِ زیبا
بیایید با نگاهی متفاوت به این دوران بنگریم؛ گویی تمامِ ما منتظران، در یک اعتکافِ طولانی و باشکوه شرکت کردهایم. کلِّ دورانِ غیبت، در حقیقت یک اعتکاف است؛ اعتکافی در حریمِ حق، با عبادتی به نامِ «انتظار». همانگونه که معتکف، خود را از تعلّقاتِ دنیوی رها میکند تا چند روزی در خلوتگاهِ الهی، به عبادت و تزکیه بپردازد، ما نیز در این اعتکافِ بزرگِ تاریخی، خویش را برای دیدارِ محبوب، آماده میسازیم.
اما نکته اینجاست که این عبادت باید در چشمِ ما بسیار زیبا جلوه کند. وقتی امام رضا علیهالسلام میفرماید: «مَا أَحْسَنَ»، در واقع از زیباییِ شگفتانگیزِ این مسیر در تعجّب است؛ یعنی این زیبایی، فراتر از یک زیباییِ ساده و معمولی است و تا حدّی عجیب و حیرتانگیز است که هر بینندهای را مبهوت خویش میسازد. گویی حضرت، ما را به تماشای جمالِ این مسیر فرا میخواند تا بدانیم در چه سفری عظیم و چه اعتکافی باشکوه، شرکت کردهایم.
انتظار؛ زدایندهٔ زشتیها و آرایندهٔ صفات
این انتظار، تنها یک گذرانِ زمان نیست، بلکه عاملی است که زشتیهایِ ما را میزداید و تاریکیها و آلودگیهایِ روح را از چهرهٔ جانِ ما میشوید. انتظار، نه تنها رذایلِ اخلاقی را از وجودِ ما میزداید، بلکه ما را با انواعِ صفاتِ زیبا میآراید و از ما انسانی شایستهٔ حضور در پیشگاهِ حق میسازد. هر روزِ این اعتکاف، فرصتی است برای پیراستنِ دل از هر چه غیرِ خداست و آراستنِ آن به آنچه محبوبِ اوست.
گویی در این اعتکافِ عظیم، از ما میپرسند: «آیا امامت را دوست داری؟ آیا میخواهی به او نزدیک شوی؟» و ما با تمامِ شوق و اشتیاق، پاسخ میدهیم: «بله». در این زمان، مسیرِ وصال برایمان روشن و مشخص میشود:«پس باید تعلّقات و عادتهایِ نازیبا را ترک کنی و به صفاتِ نیکو ملتزم باشی.»
هر کسی طاووس خواهد، جورِ هندوستان کشد
برای رسیدن به آن زیباترین حضور، برای درکِ وصالِ آن یارِ غایب و برای قرار گرفتن در کنارِ آن طاووسِ بهشتیِ ولایت، هر سختی و هر ترکِ عادتی که لازم باشد، نه تنها قابلتحمّل، که شیرین و دلپذیر است. زیرا میدانیم که این رنجِ اندک، بهایِ گنجی است بینظیر و این غربتِ موقت، مقدمهٔ وصالی است جاودان.
پس بیاییم با نگاهی زیبا، سرشار از شوق و سرشار از امید، به این انتظار بنگریم؛ چرا که این اعتکافِ طولانی، ما را به قلهای خواهد رساند که هیچگاه تصورش را هم نمیکردیم.
وقفِ وجود؛ وظیفۀ منتظر
در روایاتِ متعدّد آمده است که یکی از وظایفِ اصلیِ منتظر، «حبس نفس» برای امام است. در اصطلاحِ روایی، «حبس نفس» به معنایِ «وقف» است. مالِ وقفی را دیگر نمیتوان خرید و فروش کرد؛ چرا که از ملکیّتِ انسان خارج شده و به تملّکِ خداوند درآمده است و باید برایِ همان هدفی که وقفکننده تعیین کرده، صرف شود. دیگر نمیتوان آن را به دیگری بخشید، یا در غیرِ مسیرِ تعیینشده، از آن بهره برد.
وقفِ وجود؛ مقامی والا
حالا تصوّر کنید که این مفهومِ زیبا و عمیق، به جایِ مال، به «وجودِ ما» تعمیم داده شود. چه جایگاهِ عظیم و والایی است که من و شما در دورانِ غیبت، «وقف» شده باشیم! یعنی تمامِ وجودِ ما، با تمامِ ابعادِ فکری، روحی و عملیاش، وقفِ خودِ معصوم علیهالسلام شده باشد.
وقتی من و شما وقفِ امام باشیم، یعنی دیگر متعلّق به هیچکس و هیچچیزِ دیگری نیستیم؛ نه به هوایِ نفس، نه به تعلّقاتِ دنیوی، نه به عادتهایِ کهنه، نه به منافعِ شخصی و نه به سلایقِ خودخواهانه. در این حالت، دیگر کسی چشمِ طمع به ما ندارد، چرا که ما فروخته شدهایم به حقیقتِ ولایت و دیگر در زمرهیِ اموالِ عمومیِ این جهان، به شمار نمیآییم.
آثارِ عملیِ وقفِ وجود
این نگاه، وظایفِ ما را دقیقتر، عمیقتر و حسّاستر میکند؛ زیرا وقتی انسان بداند که تمامِ وجودش وقفِ معصوم است، دیگر نمیتواند به هر روشی زندگی کند. دیگر نمیتواند هر سخنی بر زبان آورد، هر نگاهی افکند، هر غذایی تناول کند و هر زمانی را به بطالت گذراند. او اکنون، کالایی است که مُهرِ «وقف» بر پیشانی دارد و هر حرکت و سکونِ او، باید در مسیری باشد که واقفِ حقیقی (خداوند) و موقوفعلیه (امام معصوم) بر آن رضایت دارند.
انسانِ وقفشده، همواره این پرسش را در دلِ خود زنده نگه میدارد که: «آیا این رفتار، در شأنِ وقفیِ امام است؟» ،«آیا این گفتار، با جایگاهِ کسی که تمامِ وجودش را به حریمِ ولایت سپرده، همخوانی دارد؟»
منتظرِ وقفی؛ مایهٔ افتخار
این بزرگترین افتخار است که بدانی تمامِ هستیات، نه برای خودت، که برایِ او مصادره شده است. و این، نه تحمّلی سنگین، که لطفی است بینظیر که خداوند به بندگانِ خاصِّ خویش ارزانی میدارد. باشد که قدرِ این وقفیّت را بدانیم و در مسیری گام برداریم که شایستهٔ این مقامِ رفیع باشد.
دعایِ امام؛ گشایشی که با وقفِ وجود آغاز میشود
در کتاب «معجم احادیث امام مهدی»، روایتی زیبا و تأملبرانگیز از «عبدالحمید واسطی» نقل شده است. او میگوید: «خدمتِ امام باقر علیهالسلام مشرف شدم و عرض کردم: به خدا سوگند، ما کسبوکار و مغازههایمان را به امیدِ این امر (ظهور و حکومتِ نهاییِ شما در جهان) ترک کردیم.»
تصوّر کنید، کسی که تمامِ معیشت، سرمایه و روزگارِ خویش را در راهِ انتظار و بر امیدِ آن طلوعِ موعود، نهاده است؛ چه اشتیاقی در دل دارد! چه ایمانی، چه یقینی و چه عشقِ بینظیری که او را به این مقامِ والا رسانده است!
پاسخِ امام باقر علیهالسلام به او، بسیار لطیف، پرمهر و سرشار از امید است. حضرت، نخست، او را با نامش صدا میزند: «یا عبدالحمید». فکر کنید، چه سعادتی است که نامِ ما بر زبانِ امامِ معصوم جاری شود و ایشان، ما را با محبّت و به خیر، صدا بزنند. این نخستین بشارت و نویدِ گشایش است.
سپس امام، این پرسشِ عمیق و حسابگرانه را مطرح میفرماید:
«أَ تَرَى أَنَّ مَنْ حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَى اللَّهِ، لَا يَجْعَلُ اللَّهُ لَهُ فَرَجاً؟»
«آیا به گمان تو، کسی که خود را وقفِ خدا کند، خداوند برای او گشایشی ایجاد نمیکند؟»
این یک پرسشِ انکاریِ سرشار از یقین است؛ یعنی قطعاً هر کس خود را وقفِ خدا کند، خداوند راههایِ گشایش را پیشِ پایِ او میگشاید و هر تنگی را به فراخی بدل میسازد. سپس خودِ حضرت، بر این حقیقت، تأکید و سوگند یاد میکند:
«بَلَى، وَ اللَّهِ لَيَجْعَلَنَّ اللَّهُ لَهُ فَرَجاً»
«بله، به خدا سوگند، حتماً خداوند برای او گشایشی قرار میدهد.»
این گشایش، از کجا شروع میشود؟ اولین و بزرگترین گشایش، همین لحظهای است که دعایِ امام، در زندگیِ انسان جاری میشود. وقتی امام باقر علیهالسلام میفرماید:
«رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَيْنَا»[6]
«خدا رحمت کند بندهای را که خود را وقفِ ما کرده است.»
این، یک دعایِ صمیمانه، عاشقانه و آسمانی از سویِ صاحبدلترینِ موجوداتِ عالم است. وقتی امام، برای کسی دعا میکند، معنایش این است که تمامِ کمالات، برکات و فیوضاتِ الهی، در زندگیِ آن فرد جاری میشود و درونِ او را آباد میگرداند. دعایِ امام، نه یک خواهشِ ساده، که یک طوفانِ رحمت است که سرنوشتِ انسان را دگرگون میکند.
ما شاید هرگز درکِ کاملی از این حقیقت نداشته باشیم که دعایِ یک امامِ معصوم، چه تحولاتی در لایههایِ پنهانِ وجودیِ انسان ایجاد میکند؛ اما یقین داریم که این دعا، خودِ «گشایش» است و در پرتوِ آن، تمامِ درهایِ بسته، به رویِ منتظرِ وقفشده، گشوده خواهد شد.
احیایِ امرِ ولایت؛ آغازِ راهِ منتظرانِ واقعی
سؤال این است که اگر بخواهیم به گونهای زندگی کنیم که در شمارِ منتظرانِ ظهور باشیم، باید از کجا شروع کنیم؟
پاسخ در ادامهٔ همان روایتِ نورانی، به زیبایی نمایان شده است:
«رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا»
«خدا رحمت کند بندهای را که امرِ ما را زنده نگه دارد.»
این، یعنی آغازِ راه؛ «زنده نگه داشتنِ امرِ ولایت». هر طور که از دستتان برمیآید، اجازه ندهید یادِ ولایت در دلها بمیرد. اجازه ندهید نامِ امام، از یادها برود و مسیرِ او، از نظرها پنهان شود. این وظیفهٔ نخستینِ هر منتظر است. زنده نگه داشتنِ امرِ امام، لزوماً به کارهایِ بزرگ و چشمگیر نیاز ندارد؛ بلکه از همین امروز و از همین جایگاهِ کوچکِ ما شروع میشود. اینکه شما خودتان، انسانِ صالحی باشید و در کنار آن، هر اندازه که توانستید به دیگران کمک کنید و آنان را به خوبی دعوت نمایید.
گاهی شاید نتوانید در زمینههایِ مالی و مادی، خدمتی به دیگران برسانید؛ امّا میتوانید اخلاقِ نیک،با مهربانیِ بیچشمداشت، با حضورِ فعّال در مسیرِ حق و با پاسداری از ارزشهایِ ولایی، امرِ ولایت را زنده کنید. یک لبخندِ صادقانه، یک کلامِ امیدبخش، یک رفتارِ درست و یک اقدامِ بهموقع، همه و همه، مصداقِ همین احیایِ امرِ امام هستند.
خلاصه اینکه، برای رسیدن به آن گشایشِ الهی و برای اینکه در صفِّ منتظرانِ واقعی قرار بگیریم، باید هر طور که میتوانیم به میدان بیاییم و در مسیرِ زنده نگه داشتنِ یاد و راهِ امام عصر عجّلالله تعالی فرجهالشریف، گام برداریم.
پاسخِ امیدبخشِ امام به پرسشِ آخر
در ادامهٔ روایت، عبدالحمید واسطی از امام باقر علیهالسلام پرسشی سرشار از دغدغه و عشق مطرح میکند:
اگر پیش از آنکه فرزندِ شما (امام زمان) ظهور کند، بمیرم، چه میشود؟» پاسخِ امام، بسیار امیدبخش و دلگرمکننده بود؛ حضرت فرمود که برای منتظرِ واقعی، هیچ تفاوتی میانِ دورانِ حضور و غیبت نیست. کسی که واقعاً منتظر باشد، گویی در رکابِ امام است و شمشیر به دست گرفته است تا در راهِ او بجنگد.
پیوندِ روحی؛ فراتر از دوریِ جسمانی
پیوندِ روحیِ منتظر با امام، چنان استوار و عمیق است که دوریِ جسمانی را از میان برمیدارد. او در قلبِ خویش، همواره با امامِ خویش همراه است؛ نفسهایش، هماهنگ با نفسهایِ اوست و حرکتهایش، منطبق با ارادهٔ او. چنین انسانی، مرگِ طبیعی را نیز نه فراق، که دروازهای برای وصالِ کاملتر با معشوقِ خویش میداند.
پس، چه در دورانِ غیبت و چه در هنگامِ ظهور، منتظرِ راستین، همواره در کنارِ امامِ خویش است و هرگز از او جدا نمیشود.
احیای ولایت؛ از افزایشِ وجود تا آرامشِ دعایِ امام
وظیفهٔ ما، «احیای امرِ ولایت» است. این، مأموریتی است که تمامِ ابعادِ زندگیِ ما را در بر میگیرد و از ژرفایِ جانِ ما آغاز میشود. هر آنچه که امروز در این مسیرِ نورانی یاد میگیریم، در فکر، قول و فعلِ ما اثر میگذارد و سراسرِ وجودِ ما را به رنگِ ولایت درمیآورد.
وقتی ما در مسیرِ معرفت گام برمیداریم، در واقع در حال «زیاد شدن» هستیم. هر یک از ما با افعالی که از سرِ اعتقاد و التزام به ولایت سرچشمه میگیرد، از یک فرد به صدها و هزاران نفر تبدیل میشویم. چرا که اثرِ کارهایِ ما، در واقع همان زنده نگه داشتنِ امرِ امام است و هر کس که از این مسیر، تأثیر میپذیرد، پارهای از وجودِ ما میشود. این گونه است که یک انسانِ منتظر، میتواند به اندازهٔ یک جمعیت، اثرگذار باشد و شعاعِ وجودش، فراتر از مرزهایِ فردیتش، گسترده شود.
آرامشِ ناشی از دعایِ امام
وقتی بدانیم که دعایِ امام باقر علیهالسلام که فرمود:
«رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَيْنَا»
«خدا رحمت کند بندهای را که خود را وقفِ ما کرده است.»
پشتِ سرِ ماست، آرامشی عمیق و روحنواز بر دلِ ما مینشیند؛ آرامشی که نه از جنسِ غفلت، که از جنسِ اطمینانِ به حمایتِ اولیایِ خداست. و این آرامش، خود، کیفیتِ کارهایِ ما را به طرزِ چشمگیری بالا میبرد و به هر حرکتِ ما، شکوه و استحکامی ویژه میبخشد.
تأثیرِ آرامش بر کیفیتِ زندگی
کسی که با نگرانی و اضطراب روزگار میگذراند، کیفیتِ همهٔ امورِش پایین میآید؛ ذهنش درگیرِ تردید است، دلش آکنده از تشویش و وجودش، گرفتارِ سردرگمی. امّا کسی که میداند تحتِ حمایت و دعایِ امام است، با تمرکزی بالا، با اعتمادِ به نفسی وصفناپذیر و با کیفیتی بینظیر فعالیت میکند و زندگیای پویا، هدفمند و سرشار از برکت را تجربه مینماید. او میداند که شکستهایِ ظاهری، هرگز پایانِ راه نیست و مشکلات، هرگز نمیتوانند او را از مسیرِ خویش منحرف کنند؛ زیرا پشتِ او، دعایی است که از دلِ عصمت، به آسمان رفته است.
کارگزارِ امام؛ ثمرهٔ وقفِ وجود در زندگیِ روزمره
شرطِ این آرامش و توفیقاتِ بیکرانی که نصیبِ انسان میشود، همان «حبس نفس» یا وقف کردنِ وجود برای مولاست. این، کلیدِ طلاییِ ورود به حریمِ امنِ ولایت و درکِ شیرینیِ حضورِ امام در تمامِ شؤونِ زندگی است.
شاید بپرسید: «در زندگیِ روزمره، این وقف بودن چه معنایی دارد؟» به زبانِ ساده، یعنی ما «در خدمت»امام باشیم؛ یعنی هر حرکت و سکونِ ما، با نگاهِ نیابت از ایشان همراه شود.
تفاوتِ بسیار زیادی است میان اینکه ما کاری را «برایِ خودمان» یا «برایِ دیگران» انجام دهیم، و اینکه همان کار را به عنوانِ «کارگزارِ امام» به انجام برسانیم. نیت، کیفیت، کمیت و حتی نتیجهٔ عمل، تحتِ تأثیرِ این نگاهِ عظیم، دگرگون میشود و رنگ و بویی دیگر مییابد.
وقتی من خود را وقفِ حضرت کردهام، دیگر هر کاری میکنم – چه برایِ فرزندم، چه برایِ همسرم، چه برایِ شاگرد یا استادم، و چه برایِ هر انسانِ دیگری – دیگر «سرِ خود» عمل نمیکنم و بر اساسِ سلیقهٔ شخصیام پیش نمیروم. بلکه میدانم که زیرِ نظرِ امام هستم و به نمایندگی از ایشان، خدمت میکنم. میدانم که حضرت، ناظر بر اعمالِ من است و من باید چنان رفتار کنم که شایستهٔ این نیابت و کارگزاری باشد.
در این حالت، جنسِ خدمت، اندازهٔ آن و کیفیتش کاملاً تغییر میکند. کاری که از رویِ نیابت انجام شود، نه تنها بهرهمندیِ مخاطب را در پی دارد، بلکه خودِ فاعل را نیز به اوجِ تعالی میرساند. زیرا او در هر عملِ خود، با امامِ خویش همراه شده و قدم در مسیرِ او نهاده است.
موقوفاتِ حضرت؛ مایهٔ سعادت و برکت
چه سعادتمند است کسی که بداند در زندگی، یکی از «موقوفاتِ» حضرت است. یعنی تمامِ وجودش، از آنِ امامِ خویش است و او، جز در مسیرِ ولایت، هیچ راهی برایِ حرکت ندارد. چنین انسانی، به کانونِ برکت و خدمت تبدیل میشود؛ هر لحظهاش در مسیرِ رضایتِ الهی و ولایی سپری و زندگیِ او، تجلّیگاهی از صفاتِ رحمانی میشود. او از برکتِ وقفیّتِ خود، نه تنها خویشتن را آباد میکند، که اطرافیانِ خود را نیز به فیضِ این نگاهِ والا، مهمان میسازد.
موقوفهٔ امام؛ ارزشی ابدی در سایهٔ وقفِ وجود
وقتی امام باقر علیهالسلام به ما میآموزد که خود را وقفِ حضرت کنیم، در واقع راهی را پیشِ رویِ ما میگشاید که در آن، تمامِ تعاملاتِ اجتماعیِ ما، حتی کوچکترین برخوردهایِ روزمرهمان، زیرِ سایهٔ وجودِ مقدّسِ معصوم قرار میگیرد. این نگرش، شیرینی و آرامشی توصیفناپذیر به زندگی میبخشد و از هر لحظهٔ آن، بهشتیِ کوچک میسازد.
با مثالی دقیق و ملموس، به این موضوع مینگریم. انسانی که خود را وقفِ امام نکرده است، مانندِ زمینِ رها شدهای است که هیچ مالکی ندارد. هر کسی از آن عبور کند، یا با کمالِ بیتوجّهی از کنارش میگذرد، و یا زبالهای در آن میریزد. این زمین، نه حرمتی دارد، نه نگهبانی و نه ارزشی که کسی به آن چشمِ احترام بدوزد.
امّا وقتی انسان، وجودِ خویش را وقفِ امام خود کند، تبدیل به یک «ملکِ موقوفه» میشود. ملکِ موقوفه، ارزشمند است، حرمت دارد و موردِ توجّه و مراقبتِ ویژه است. دیگر هیچ کس نمیتواند با آن هر طور که بخواهد رفتار کند؛ چرا که حریمِ آن، مقدّس و خطِّ قرمزهایش، غیرقابلعبور شده است.
وقف بودن؛ نگاهی نو به تمامِ وجود
وقتی ما خود را وقفِ امام کنیم، تکتکِ اعضایِ وجودِ ما – از چشم و گوش تا دست و زبان – وقفِ حضرت میشود. دیگر نمیتوانیم با این اعضا، هر کاری که خواستیم انجام دهیم؛ چرا که این اعضا، امانتی هستند در دستِ ما و مالکی دارند که باید به نمایندگی از او، از آنها بهدرستی بهره ببریم.
این وقف بودن، نه تنها ارزشِ ما را در پیشگاهِ حق، به طرزِ چشمگیری بالا میبرد، بلکه نگاهِ ما را به خودمان نیز دگرگون میکند. ما دیگر خود را موجودی معمولی و بیپناه نمیبینیم؛ بلکه خود را موقوفهای میدانیم که زیرِ نظرِ امامِ خود، محافظت و هدایت میشود.
رهایی از تضادهایِ احساسی
بسیاری از ما در زندگی، با تضادهایِ احساسی دستوپنجه نرم میکنیم. گاهی از خودمان بسیار رضایت داریم و بابتِ داشتنِ این جسم، توانمندیها و نعمتها، شاکر و خوشحالیم؛ و گاهی چنان از خودمان بیزار میشویم که میخواهیم تمامِ وجودمان را دور بریزیم و از آن فرار کنیم. این نوسانِ طاقتفرسا، ریشه در این دارد که ما خود را «مالِ خویش» میدانیم و با معیارهایِ شخصی و متغیر، به خود نگاه میکنیم.
امّا «حبس نفس»یا وقف کردنِ وجود برایِ امام، این نوسانِ ویرانگر را از بین میبرد. وقتی من «مالِ خودم» نباشم و متعلّق به امام باشم، دیگر با نگاهِ سلیقهای و احساسیِ خود، به خود نمینگرم. دیگر رضایت یا بیزاریِ من از خودم، ملاکِ ارزشم نیست؛ بلکه معیار، همان جایگاهی است که امام برایم تعیین کرده است.
امینِ موقوفه؛ مسئولیتی الهی
در این مرحله، من «موقوفۀ امام» هستم و این حقیقت، به من ارزشی ابدی و بینظیر میبخشد. امام، مرا «امین» دانسته و متولیِ این موقوفه کرده است که از این امانتِ الهی، تا روزِ ظهور، پاسداری کنم. این، بزرگترین مسئولیت و در عین حال، عزیزترین افتخار است که خداوند به بندهای عطا میکند. چه زیبا و شگفتانگیز است که بدانی تمامِ هستیات، امانتی است در دستت و تو مأموری تا آن را به صاحبِ اصلیاش، بازگردانی.
امینِ خدا؛ فرجامِ وقفِ وجود در حریمِ ولایت
این مقامِ والایِ امانتداری، ریشه در ژرفایِ ولایتِ امیرالمؤمنین علیهالسلام دارد. در روایاتِ نورانی آمده است که هر کس ولایتِ علی و اهلبیتِ طاهرین علیهمالسلام را بپذیرد و آنان را با همهٔ وجود دوست بدارد، در آسمانها و زمین، «امین الله» نامیده میشود. این، عنوانی است که فرشتگان بر او مینهند و خداوند، او را شایستهٔ این لقبِ عظیم میشمارد.
وقتی ما خود را وقفِ امام کردهایم، در حقیقت به جایگاهِ «امانتدارِ خدا» دست یافتهایم. این مقام، نه با زور و زر، که با عشق و تسلیم به دست میآید. احساس اینکه وجودِ ما، امانتی است در دستِ ما تا در مسیرِ ولایت و برایِ خدمتِ به امامِ خویش به کار گرفته شود، آرامشی خاص و بینظیر در ما ایجاد میکند و هر گونه نگرانی، اضطراب و تشویشِ بیمورد را از دلِ ما میزداید. چرا که امانتدار، همیشه زیرِ نظرِ مالکِ خود است و او هرگز امانتِ خویش را بیپناه نمیگذارد.
درخواستی از درگاهِ سبحان
از خداوندِ سبحان، که دریایِ رحمت و کرمِ او بیکران است، تمنا میکنیم که به ما توفیقِ عطا فرماید تا در مسیرِ ولایت، خود را وقف کنیم و با تمامِ وجود، خالصانه و عاشقانه، در شمارِ کارگزارانِ حضرتِ ولیِّ عصر عجّلالله تعالی فرجه قرار گیریم. خدایا! ما را از آنان قرار ده که در لباسِ منتظرانِ راستین، نفسهایشان را به یادِ تو و به عشقِ امامِ خویش، وقف کردهاند.
تاریخ جلسه:1403/10/26 ـ جلسه 16
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. معجم احادیث موضوعی امام مهدی، ص ۴۰۳.
[2]. سوره هود، آیه 86.
[3]. تحفالعقول، ص 403.
[4]. بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۱۳۰.
[5]. معجم احادیث موضوعی امام مهدی، ص ۴۰۷.
[6]. الصراط المستقيم ج۲ ص۲۶۲.